bohraneBarf

سال ۸۶ بود . ناگهان بارش برف شروع شد ، همه فکر میکردند زود به پایان می رسد ، ولی هرچه گذشت بیشتر احساس خطر کردند. همه شروع به فعالیت کردند، مسئول و غیره نداشت ، هرکس با تمام وجود در حال خدمت رسانی بود. انزلی فرمانداری داشت باتجربه فراوان و مدیریتی بسیار قوی در حد لا لیگا ، نماینده ای داشت که پای کار بود در حد تیم ملی ، ولی هیچ کس تا آخرین روز بحران نتوانست اورا در خیابانها و کوچه ها بشناسد، برای آنکه مانند بعضی ها با کت و شلوار برای کمک به مردم نمی آمد و همیشه قوجان شلوار می پوشید و مانند یک فرد معمولی و نوکر واقعی مردم در حال کمک بود . انزلی شهردار شجاعی داشت که جوان و جسور بود و با فکر درست پرسنل شهرداری و امکانات را مدیریت می نمود و البته او هم با کت و شلوار برای خدمت به مردم در خیابان نمی آمد. راستی یادم رفت که بگویم اتفاقا فرماندار وقت هم برای کمک به مردم کت و شلوار نپوشیده بود.
بگذریم از این بحثها، نکته مهم در این میان آنست که همگان می دانستند که بعضی ازمسئولان شهر با یکدیگر مشکل دارند ، به قول امروزی ها مسئولان شهر یکدست نبودند ( بعضی ها دلیل مشکلات انزلی را یکدست نبودن مسئولین می دانستند ولی امروز …) اما در حل مشکل مردم و بحران برف که به مراتب بدتر از امروز بود با هم متحد بودند و اختلاف سلیقه ها را کنار گذاشته و به معنای واقعی پای کار بودند.

یادمان هست که هیچگاه راه بیمارستان بسته نشد، هیچگاه ماشینهای آتشنشانی و اتوبوسهای شرکت واحد از حرکت نه ایستادند و برای باز نگه داشتن خیابانهای اصلی شهر رفت و آمد می کردند، هیچگاه اتوبوسها برای انتقال مردم هزینه دریافت نمی کردند، هیچگاه مسئولان برای انعکاس درست وضع بحرانی شهر و مردم کوتاهی نکردند ، حتی شبکه سه سیما در مصاحبه ای با فرماندار وقت به اطلاع رسانی موضوع پرداخت ، هیچگاه مسئولین تا پایان بحران شهر را ترک نکردند و خود را از مردم جدا ندانستند. آنقدر نماینده شهر و فرماندار قدرتمند بودند که وزیر کشور را برای جل مشکل مردم به انزلی آوردند واز نیروی زمینی ارتش در قزوین برای این شهر لودر و گریدر آوردند ، برای آرد رسانی از نفربر ارتش استفاده نمودند، از سپاه استان و کشور ماشین آلات ارسال گردید. همه اینها با توجه به شرایطی بود که شبها خیابانها برف روبی می شد و روزها دوباره به حالت قبل باز می گشت ولی این مردم صبور ، با دیدن مسئولانشان شرایط سخت را تحمل می کردند.

اما امروز با توجه به اینکه میزان بارش برف کمتر از سال ۸۶ است و از طرفی دیگر مسئولان شهر یکدستِ یکدستِ یکدست هستند ولی انزلی و روستاهایش در حال دفن شدن زیر برف هستند . هیچ کس پاسخگوی مردم نیست ، فرماندار بی تجربه ای داریم ، چرا که هیچ سابقه اجرایی در کارنامه ندارد و از مسئولیت فقط پوشیدن کت و شلوارش را یاد گرفته و توان مدیریت شهری که مسئولینش یکدست هستند را هم ندارد، اما کت و شلوار خوب می پوشد. نماینده ای داریم که در این شرایط بحرانی بجای اینکه در شهر حضور داشته باشد، به تهران رفته و خود را از مشکلات مردمی که در انتخابات به آنها می گفت من نوکر شما هستم ، دور نگه داشته است و حتی به خود زحمت نداده است زیر نامه ای را که نمایندگان استان گیلان برای رییس جمهور نوشته اند امضا کند .

شهردار جدید و عده ای از اعضای شورای شهر با اینهمه مشکل تنها مانده اند، که با توجه به شنیده ها در حد توانشان خوب عمل می کنند ولی امکانات کمی در دست دارند.همه اینها سبب گردیده که دیروز، خیابان های اصلی ما بسته نباشند ولی امروز بسته اند، دیروز بیمارستان در دسترس مردم بود ولی امروز نیست و مردم در حال مرگ هستند، دیروز از همه جا کمک به ما می رسید ولی امروز نه، دیروز وزیر کشور به انزلی آمد ولی امروز استاندارش با اکراه می آید، دیروز از همه جا کمک می رسید ولی امروز منطقه آزاد به زحمت کمک می کند، دیروز حداقل هر ساعت یک لودر یا گریدر دیده می شد ولی امروز شاید هر ۱۲ ساعت هم یکی دیده نشود، دیروز روستاهای اطراف اینهمه مشکل نداشتند ولی امروز با مشکلاتشان در حال دفن شدن هستند و …یادمان نرود که این همه مشکل در شرایطی بوجود آمده است که مسئولان امروز، دیروزی ها را به عدم یکدستی متهم می نمودند ولی امروز خدا به آنها نشان داد، شماییکه به ظاهر با یکدیگر هم نظرید در باطن با هم نیستید و مردم را فراموش کرده اید.

باور داشته باشید هر کس بجای این فرماندار و نماینده بود اگر نمی توانست امکانات بیاورد لا اقل بجای کت و شلوار ،قوجان شلوار می پوشید و یک پارو بر می داشت و با این کار مردم را با خود برای باز گشایی راهها بسیج می نمود . مسئولان یکدست شهر بدانند چشمان مردم باز باز است و همه این کم کاری ها رابه حافظه می سپارند.

 

نوشته یک انزلیچی