شهید-بایندر

نمی دانم از کجا باید شروع کرد و قفل این قصه ی پر غصه را گشود.
سال ها پیش قلم زدیم که هر شهری با توجه به پیشینه و داشته‌های خود در صنعت گردشگری حرف‌هایی برای گفتن دارد اما گاه آنچه دارد و آنچه می‌نماید برابر نیست و چه بسیار شهرهایی که بالقوه سرشار از جاذبه‌های گردشگری هستند و آنچنان که باید نمی‌نمایند و چه بسا شهرهایی که با عملکرد خلاقانه ی مسوولین مربوطه از هیچ، شهری می‌سازند که همگان حسرت داشتن نام و آوازه آنها را دارند.

سال ها گذشت و نه تنها هیچ المان بارز و چشم گیری به این دیار افزون نگشت که حتی گرد غفلت و تساهل همچنان بر مصادیق هویت شهری که به آتش کشیدن تاریخش را به چشم دیده، آوار می شود و هیچ کس را عزم یاری او نیست.

این مطلب یحتمل اولین قسمت از پرونده ی بازآفرینی هویت شهری بندرانزلی خواهد بود، اگر خدا بخواهد، اما برای پرهیز از اطاله ی کلام اصل روضه را بگویم، بایندر!

اگر از منِ انزلی چی بپرسند، یادمان شهدای انزلی چند ردیف غایب در سمت راست که نه، چپ خود کم دارد. به راستی اولین شهید انزلی هفدهم شهریور ۱۳۵۷ خون خویش فدای آزادی وطن کرد یا که این درخت جانفشانی را تاریخی است پیشین به سترگیِ یک ملت؟!

بایندر، بزرگ مظلوم تاریخ بندرانزلی است.

قطعاً داستان حماسه ی مقاومت شهید راه وطن ناوسروان یدالله بایندر با عده ی قلیلی از ناویان و همرزمان خویش به وقت حمله ی متفقین به شمال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و دلاوری های برادر بزرگتر وی شهید دریابان غلامعلی بایندر در خلیج همیشه فارس را از بَرید که اگر چنین نباشد وای بر من و تو و ما که نام انزلی چی بر خویش نهاده ایم، اما آیا تنها مقصر مردم اند؟!
به واسطه شغل پدر و مادر ( دو تن از پرسنل نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که در مجموع ۶۰ سال از عمر خویش وقف مام وطن کردند) از کودکی با مزار شهید بایندر خاطره دارم، حال چقدر این آرامگاه پیرتر و غمگین تر از آن روزهاست، تقریباً از نقش و نگار سنگ مزار جز رد مبهمی باقی نمانده است. اندکی درنگ کنیم و قدری انصاف به خرج دهیم، ما برای هویت شهر خویش چه کرده ایم؟! چرا نام بایندر ها و نامجوی ها در شهرمان این قدر غریب است؟! روزگاری یک خیابان به نام بایندر داشتیم که اکنون آن نیز دریغ می کنیم!

اکنون پس از پنج سال فغان و فریاد برای این دریادل، در حیرت می‌مانم که حقیقتاً چرا نام این بزرگمرد و اسطوره ی حماسیِِ نه تنها بندرانزلی بلکه ایران، آنچنان که بایسته و شایسته است در شهر من طنین‌انداز نمی‌شود، نامی که در رگه‌های آثار فرهنگی تاریخ معاصر ایران از جمله سریال فاخر در چشم باد نیز از آن به نیکی یاد شده است.

در روزگاری که جزیره‌های کوچک حاشیه خلیج همیشه فارس حاضرند برای کسب هویت و داشتن نامی که به آن ببالند هزینه‌های گزافی متحمل شوند، آیا برگزاری یک مراسم بزرگداشت سالانه ی آبرومندانه با بُعد رسانه‌ای مناسب و همچنین فراهم کردن امکان بازدید گردشگران از آرامگاه وی به عنوان المانی دیگر از حماسه‌سازان بندرانزلی هزینه ی گزافی می‌طلبد؟! که اگر هم طلب کند رواست. چگونه می شود که در موسم خواب خرگوشی مسوولان ذی ربط عده ای جوان عزم پاسداشت هرچند ساده اما با غمی ژرفِ رشادت های یک مرد را می کنند؟!

در همین استان همسایه و در شهر ساری، احداث پل کابلی معلق بر دو سوی رودخانه ی خروشان تجن و پارک ملل با پرچم کشورهای عضو سازمان ملل و جزیره ی مصنوعی و…  بخشی از اقدامات هویت بخشی برای شهری است که در سالیانی نه چندان دور المان های شهریش به ابَرتوپ پلاستیکی دولایه ی نوستالژیک کودکان قدیم و… خلاصه می شد!

مناره ی دویست و دو ساله ی انزلی که ناظر همه ی نامهربانی ها به این دیار و مردمان دریادلش بوده و عن قریب است که فرو ریزد بماند، برای اسطوره ی مقاومت یک شهر (بخوانید یک ملت) چه کردید؟! والله این حق شهری نیست که چند اداره کل را در دل خود جای داده و خزانه ی کشوری را با نجابت مردمان خویش پُر می کند و دم بر نمی آورد. متخصص معماری نیستم و از زبان دل می گویم: به راستی نمی شود از این قِسم پل های چوبی و معلق (که زمان اجرای بسیار کوتاهی نیز دارند) با در نظر گرفتن ورودی و مسیری مشخص و ایمن با رعایت ضوابط امنیتی اداره کل بنادر و دریانوردی استان گیلان و ایجاد محوطه ای محصور در شعاع آرامگاه شهید بایندر (با هم اندیشی و کمک و مساعدت کلیه ی نهادهای مرتبط اعم از شهرداری و شورای شهر و فرمانداری) در شهر ما نیز احداث شود و از این گنجینه ی به فراموشی سپرده شهرمان بهره مند گردیم؟!

این مزارِ فرتوت و رنجور از بی مهری ها تا به کِی تاب غفلت ما را خواهد داشت؟! باور کنیم که ما طعم شیرین بازدید گردشگران از این نماد مقاومت مردم بندرانزلی را در بحبوحه ی جشنواره ی لاله های تالابی سال ۱۳۹۴ (با تلاش همین جوانان) چشیده ایم و حیرانی گردشگران از این تاریخ باشکوه ِ سر به مُهر مانده برای ایشان را به چشم دیده ایم و باور کنیم در بلاد کفری همچون سوییس حتی از بازدید خط تولید شکلات سازی نستله نیز برای جذب گردشگر استفاده می کنند چه رسد به مزار یک قهرمان ملی!

دیگر نمی دانم چه باید گفت و نوشت، نمی دانم اصلا ده سال دیگر اثری از مزار شهید جان بر کفی که روزی یک تنه در برابر حمله ی متفقین به بندرانزلی ایستاد و در هر دیار دیگری زینت المجالس و قره العین مسوولان بود، باقی می ماند یا بسان برخی ساختمان هایی که به درازای نیم قرن در نزدیکیش می زیستند و اکنون تلی از خاکند، از Google map حذف خواهد شد! نمی دانم شاید اصلاً صورت مساله پاک شود و مزار وی به مکانی دیگر منتقل شود که قطعاً سهل الوصول ترین و بدترین تصمیم ممکن خواهد بود چرا که بایندر در آن مکان با پیشینه ی تاریخی معنا و مفهوم دارد و لاغیر! نمی دانم فرزندان ما تابلوی خیابان شهید بایندر را به چشم خواهند دید یا که خیر؛

اما نیک می دانم

عاشقم عاشق این شهر و دیار
وارث عزت بایندر پاک
نامجوی، لاله ی روییده ی خاک
وارث مادر دلخون پلاک
خسته ام خسته ی جنگ

ختم کلام
من و تو وارثِ یک دنیا هویتیم، کاش لایق باشیم!

به یاد و نام همه ی آنان که رفتند تا ایران بماند …

.

.

میلاد سلطانی آزاد