photo_۲۰۱۷-۰۹-۰۷_۲۳-۱۳-۱۲

چند پاره  استخوان از تو بازگشت تا به انتها برساند انتظار مادرت را که  سی و چهار سال آزگار،  چشم به راه آمدنت بود. آمدی تا چشم های خسته و همیشه خیسش را بر جهان ما فرو بندد و بیاساید.  این که از پیکر نوجوان تو بجای مانده است حالا  هر شب دل می دهد به لالایی مویه گر خاک که خویشاوند است با درد، با رنج.
 و خاک … خاک این سرزمین دلخوش است به بودن تو و برادرانت که زنان این سرزمین در دامن پرورانده اند. زنانی که رنجهایشان را در تاروپود بغض هایشان پنهان می کنند و زیر لب می خوانند: «از خون جوانان وطن لاله دمیده»
نه  از همان وقت که  نگاه معصومت  گره خورد به لنز دوربین «آلفرد یعقوب زاده»…  نه از هزار هزار سال پیش،  تو سینه خیز در عاشقانه های این وطن آمدن و رفتن را شعر می سرودی. حالا بگو من و دیگر زنان این سرزمین  چگونه داغ نبودن تو را و برادرانت را  تاب بیاوریم وقتی خیانت سنگ بارانی دهشتناک شده  و مبهوتمان کرده است. بگو چگونه باید روایت دردناک انتظار مادر تو و همه خواهرانمان را مرور کنیم و ننالیم: «چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ /
نه دین داری /  نه آیین داری ای چرخ»

پ.ن:ابیات درون گیومه از عارف قزوینی

مریم ساحلی